تبليغاتX
اکنون که می آیی
غم اگر ترکم کنه تنهای تنها می شوم
عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط غریبه | 
براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم ... يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ... از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم


هیچ کس ویرانیم را حس نکرد                وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من                    گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی               درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود                      لحظه پایانیم را حس نکرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط دلشکسته | 
وقتی از غصه ایام دلم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم 

باز هم خاطره ات دست مرا میگیرد...


عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود

هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد


در دلم تردید دارم عشق را فهمیده ام
یا فقط نوری ز عشق من دیده ام

گر که این نور است پس عشق چیست
یا که معشوق چنین اعجاز کیست

تا کجا باید برفت و در کجا باید نشست
تا به کی این شیشه ی دل دم به دم باید شکست

در شکستن رازها پنهان و اسراری نهان
بی شکستن در وجودش نیست این درّ گران

این چه اعجازی است دل را می برد
صاحب اعجاز از بهر وصال جان می خرد

چون که جان دادی دگر دلداده ای
عاشقی را می خری و ساکن میخانه ای

من که مخمور می و ساقی شدم دیوانه ام
تا ابد هم ساکن دیوانه ی میخانه ام
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط غریبه | 

چگونه بسویت بیایم ؟

ای ستاره آسمان شبهای تیره و تار من با این فاصله ای که بین من و تو می باشد چگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است ؟

ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من با این فاصله ای نکه بین من و تو می باشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونت میسر است؟ ای  آسمان آبی من بین من و تو فاصله ای است پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنینت بکشم و تو را نوازش کنم ؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آیم تا بر چهره ات بوسه زنم . آری ای مهتاب من پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بیایم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم . و ای آسمان آبی ام خورشید می شوم تا در دل آبی و پر از عشقت برای همیشه بنشینم و شب را با آن وسعت آبی ات آشتی می دهم تا همیشه آبی بمانی .

دلم به درد آمده از این فاصله و دلم به درد آمده از این انتظار و دوری بین ما

ای ستاره درخشانم شبها با دیدن تو آرام می شوم و ای آسمان روزها که دل آبیت را میبینم عاشق تر از همیشه می شوم چگونه میتوانم دستانت را در دست بگیرم وقتی بین ما این همه فاصله است ؟

انتظار میکشم تا شاید خداوند بالهایی را به من هدیه دهد که با این بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگیرم .

کاش تو ای آسمان من دل آبیت ابری شود و از گونه هایت اشک بریزد تا شاید قطره ای از اشکهایت بر گونه های من بریزد تا احساس آرامش و عاشقی کنم . کاش تو ای ستاره من ، فرشته ای بیاید و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از عشق و محبت را به من هدیه دهد و کاش ای خورشید من ، کاش غروب عاشقی زودتر فرارسد تا زمانی که در پشت کوهها می روی و به زمین نزدیک می شوی احساس نزدیکی با تو داشته باشم .

ای خورشید من غروب ها را خیلی دوست دارم چون تو بیشتر از همه لحظه ها به من نزدیکتری و می توانم چهره ات را از نزدیک ببینم ، سپیده آسمان را نیز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بیرون می آیی و سلامی عاشقانه به من می کنی و ای خورشید من از ظهر های تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در بلند ترین نقطه آسمان می درخشی انتظار آن را می کشم که شاید پرنده یاستاره یا خورشید شوم ، ویا شاید هدیه ای به من برسد که تو را بیشتر از همیشه در کنار خود احساس کنم و ببینم .

شاید در خواب ستاره یا خورشید یا پرنده شوم ،اینک که اینها همه یک رویا و یک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام ، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غلیظ مرا که از سوختنم به سویت بلند می شود به سوی تو بیاورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشیند  و بعد از این دنیا وداع بگویم .

آری من برای رسیدن به تو جان خواهم داد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط غریبه | 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

پس چرا عاشق نباشم

  پس چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

من که می دانم اجل نا خوانده و بیداد گر سر زده می آید

 و راه فراری نیست نیست

پس چرا  ....


تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط غریبه | 


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست


هر کسی نغمه خود خواند از صحنه رود


صحنه پیوسته به جاست


خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط غریبه | 
آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند

 از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو

 را مي‌خواهد، و به لبخند تو از خويش رها مي‌گردد، و تو را دوست دارد به

همان اندازه كه دلت مي‌خواهد


امروز شنیدم که رفته ای

 

           و دلم باز شکست

 

و تنم باز گریست

 

       و نگاهم پی یاری گم شد

 

                            من چه تلخم امروز!!!!

 

زندگی شاید همین باشد

 

     یک فریب ساده و کوچک

 

       آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

 

              جز برای او و جز با او نمی خواهی

 

                            من گمانم زندگی باید همین باشد.

 

   ************

تا نهان سازم از تو بار دگر

 

راز این خاطر پریشان را

 

می کشم بر نگاه ناز آلود

 

نرم و سنگین حجاب مژگان را

 

                    **********************************

ای دوست

 

      این روزها

 

با هرکه دوست می شوم احساس می کنم

 

   آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

 

                          وقت خیانت است


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط غریبه | 
گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم

 
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست

معناي لطيف عشق را
فهميدم
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط غریبه | 
كاش مي دانستيم زندگي با همه وسعت خويش محفل ساده غم خوردن نيست زندگي خوردن و خوابيدن نيست اضطراب و هوس ديدن و نا ديدن نيست زندگي جنبش و جاري شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي كه خدا ميداند
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط غریبه | 
چه شام ها که چراغم فروغ ماه تو بود

 

پناهگاه شبم گیسوی سیاه تو بود

 

اگر به عشق تو دیوانگی گناه من است

 

زمن رمیدن و بیگانگی گناه تو بود

 

عنایتی که دلم را همیشه خوش می داشت

 

اگر نهان نکنی لطف گاه گاه تو بود

 

بلور اشک به چشمم شکست وقت وداع

 

که اولین غم من  آخرین  نگاه تو بود

 

                               اولین غم من آخرین نگاه تو بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط غریبه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتی خواستی به دیدار خودت بروی خدا را یاد کن!و دستی به قلم ببر آن وقت می توانی خودت را در آینه نوشته هایت تماشا کنی یکبار از چشم خودت هزار بار از چشم دیگران

پیوندهای روزانه
یاهو در موبایل
سایت حامد حاکان
راهنمای خرید گوشی موبایل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
زندگی
نویسندگان
غریبه
دلشکسته
پیوندها
شیشه صورتی
آرزوی دیدار
اولین سوره ای که بر پیامبر نازل شد
عشق مرگ
وفای عشق
نرگسی
خاطرات سوخته
همیشه تنها
خادم حسین
دختری از اقلیم عشق
چه غمی گوشه تنهایم است
گل وحشی
تقدیم به عاشقان خالق یکتا
دلم خواست چی میگی تو
از رویا تا واقعیت
ستاره ها
5 gare
ورود 13- ممنوع-سکس 5 قاره/شرکت درجایزه800دلاری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان